شروع..سی سالگی - تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 19:18
ابتدا ..سی سالگی هر آدمی توی زندگی شخصی خودش کلی داستان داره و خودش در اون داستان یه نقطه س که نبودنش دیگه داستانی رو نمی سازه ، در واقع هیچی در هیچی خواهد بود .دو روز پیش تولدم بود و وارد سی سالگی شدم - یادمه کوچکتر که بودم همیشه فکر میکردم سی سالگی خیلی باید ادم بزرگی باشه و حتما کلی بلده از همه چ...
خواب خالی - تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 19:18
خسته بودم ؛ آن چنان خسته که از فرط خستگی و ملال به خواب فرو رفتم . چنان که در مرارت روزگار فرو افتاده باشی .گواه و نماد خواب هم همین فرو افتادن است . خواب برهوت سفیدی که از سفیدی و درخشش آن ، چشمانم باز نمی شد . مثل یک درون دیسی همچون مشکل گیریيِ درونی که مهر و موم شده باشد . به خواب رفتم در خودم فر...
شروع ..سی سالگی - تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 19:11
هر آدمی توی زندگی شخصی خودش کلی داستان داره و خودش در اون داستان یه نقطه س که نبودنش دیگه داستانی رو نمی سازه ، در واقع هیچی در هیچی خواهد بود .دو روز پیش تولدم بود و وارد سی سالگی شدم - یادمه کوچکتر که بودم همیشه فکر میکردم سی سالگی خیلی باید ادم بزرگی باشه و حتما کلی بلده از همه چی !! اما از دو رو...
خواب خالی - تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 19:11
خسته بودم ؛ آن چنان خسته که از فرط خستگی و ملال به خواب فرو رفتم . چنان که در مرارت روزگار فرو افتاده باشی .گواه و نماد خواب هم همین فرو افتادن است . خواب برهوت سفیدی که از سفیدی و درخشش آن ، چشمانم باز نمی شد . مثل یک درون دیسی همچون مشکل گیریيِ درونی که مهر و موم شده باشد . به خواب رفتم در خودم فر...
- تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 19:11
سوز بادهای پاییزی تو را ، چطور با بوی خون هضم کنیم ؟! خون های ریخته بر کف خیابان ها ، خون های عاشقانی که فکر میکردند شب هنگام به آغوش معشوقشان باز میگردند و نفس هاشان بوی آزادی خواهد داد .هوا سرد است با می وزد و من از هر چیزی که یاد ازادی و رویای ازادی را با خود میبرد ؛ می ترسم .انقدر می ترسم که نمی...